رمان های انلاین

رمان ارباب هوس باز

رمان ارباب هوس باز

توجه:زمان انتشار رمان ارباب هوس باز هر سه روز یک پارت از زمان انتشار آخرین پارت در سایت ناول ۹۷

توجه:جهت مشاهده لینک  پارت های منتشر شده از رمان ارباب هوس باز به انتهای همین صفحه مراجعه کنید

نویسنده:ناشناس

تموم بدنم بخاطر کتک هایی ک دیشب خورده بودم کوفته و زخمی بود بخاطر اینکه نتونسته بودم تن فروشی کنم و از دخترانگیم بگذرم و پولی ک میخواست رو براش ببرم تا میتونست کتکم زد!
از این مرد ک اسم پدر رو یدک میکشید متنفر بودم از پدری ک برام اصلا پدر نبود
صدای منفورش بلند شد
_کدوم گوری هستی دختری سلیطه ی پتیاره پاشو برو دنبال کارت!
لباس هام رو عوض کردم و قفل در و باز کردم همیشه قفل میکردم چون به آدم معتاد اعتمادی نبود و بعید نبود از سر نئشگی به دختر خودش تجاوز کنه اونم همچین پدری ک بخاطر پول مواد دیشب میخواست فاحشه بشم تا براش پول دربیارم! از اتاق بیرون رفتم نگاهی بهش انداختم ک مثل همیشه پای منقل و بساطش بود و داشت خودش رو میساخت به سمت آشپزخونه رفتم در یخچال درب و داغون رو باز کردم هیچی برای خوردن نبود دلم ضعف میکرد و همه ی پولام رو دیروز بابام ازم گرفته بود نمیتونستم چیزی بخرم و شکمم رو سیر کنم آهی کشیدم و از خونه خارج شدم کاش میتونستم برم از این خونه برای همیشه یه جای دور و بهتر اما اصلا این کار شدنی نبود!
در کوچه رو باز کردم
ک با دیدن آدمای جلوی در خشکم زد!
لرز بدی به جونم افتاد یاد روزی افتادم ک بابام میخواست من رو همخواب دوستای معتادش کنه
با دیدن پسر روبروم تموم صحنه های اون شب مثل یه فیلم از جلوی چشمهام رد شد اما این مرد کجا و اون مرد معتاد کجا!
کت و شلوار شیکی ک تنش بود هیکل ورزشکارانه اش و موهای بور و چشمهای آبیش بوی عطر تلخ و مردونه اش ک آدم رو مست میکرد! برای یه لحظه تعجب کردم همچین آدمایی مگه بابام میتونن چیکار داشته باشند
دو نفر دیگه همراه مرد ایستاده بودند ک مثل خودش اندام ورزیده و قد بلندی داشتن کت و شلوار مشکی جفت تنشون بود و عینک ک روی چشمهاشون بود انگار بادیگارد بودند!
_اینجا خونه ی کیان ملک ؟!
با شنیدن صدای یکی از اون پسرا جوابشون رو سر سری دادم
_آره
و سریع از اونجا خارج شدم لنگ لنگان راه میرفتم ک یادم اومد وسایل دست فروشی رو داخل خونه جا گذاشتم کلافه به سمت خونه برگشتم سر کوچه ک رسیدم نگاهم به همون ماشین مدل بالایی ک حتی اسمش رو نمیدونستم افتاد ک هنوز جلوی در پارک بود بیخیال سری تکون دادم و به سمت خونه رفتم داخل ک شدم صدای داد و بیداد داشت میومد
صدای پر از درد بابام داخل گوشم پیچید
_آقا غلط کردم تو رو خدا بسه!

پارت۱

پارت۲

پارت۳

پارت۴

پارت۵

پارت۶

پارت۷

پارت۸

پارت۹

پارت۱۰

پارت۱۱

پارت۱۲

پارت۱۳

پارت۱۴

پارت۱۵

پارت۱۶

پارت۱۷

پارت۱۸

پارت۱۹

پارت۲۰

پارت۲۱

پارت۲۲

پارت۲۳

پارت۲۴

پارت۲۵

پارت۲۶

پارت۲۷

پارت۲۸

پارت۲۹

پارت۳۰

پارت۳۱

پارت۳۲

پارت۳۳

پارت۳۴

پارت۳۵

پارت۳۶

پارت۳۷

پارت۳۸

پارت۳۹

پارت۴۰

پارت۴۱

پارت۴۲

پارت۴۳

پارت۴۴

پارت۴۵به زودی…

توجه: زمان انتشار رمان ارباب هوس باز هر سه روز یک پارت از رمان انتشار آخرین پارت در سایت ناول۹۷

نوشته های مشابه

‫5 نظرها

  1. سلام چرا پارت گذاری انجام نمیدی؟؟میزاشتی سایت همنجور بود وقتی هیچکاری نمیکنی😡
    حداقل هی سر نمیزنیم اینجا😑

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن