" /> پارت اول تا آخر رمان قلب من - ناول 97
آخرین های منتشر شدهرمانرمان قلب من

پارت اول تا آخر رمان قلب من

پارت اول تا آخر رمان قلب من

قسمتی از رمان:

*بــارانـــا*

زل زده بودم به جایگاه عروس و داماد ،
نگاهم خیره کت و شلواری بود که با هم خریدیم ، همونی که با ذوق و شوق براش انتخاب کردم .
بغضم و قورت دادم و نگاهم و ازش گرفتم
بند دلم پاره شد ، لباس عروسی که تنش بود انتخاب من و اون بود
اب دهنمو قورت دادم و سرم و انداختم پایین با صدای عاقد روح از تنم جدا شد
قلبم محکم به سینه ام می کوبید
-عروس خانم وکیلم ؟؟
همه با هم گفتن :عروس رفته گل بچینه

سرم و اوردم بالا ، نگاهم خیره دستاش بود
دستای اونو محکم گرفته بود ، اون روز هم دستای منو همینطوری گرفته بود
همینطور بهش زل زده بودم که با نگاهش غافلگیرم کرد ، پوزخندی گوشه لبش نشست ، نگاهش و ازم گرفت
لباش روی شقیقه عروسش نشست
صدای عاقد برای بار دوم بالا گرفت
دستام از استرس می لرزیدن ، حالت تهوع امونم و بریده بود
-عروس خانم وکیلم؟

باز هم همه با هم هماهنگ شدن :عروس رفته گلاب بیاره

لبخندی گوشه لبش نشست ، صدای عاقد برای بار اخر بالا گرفت :
-عروس خانم وکیلم؟

چشمام سیاهی رفت و روی زمین افتادم
صدای جیغی که اومد مانع بله دادن عروسش شد ، همهمه سالن حال خرابم و بد و بدتر میکرد ، جون باز کردن چشمام و نداشتم

قطره اشکی روی گونه ام سر خورد با بغض لب زدم
-تموم شد
با فرورفتن تو اغوشی پلکای سنگینم و باز کردم با چشمای پر از اشک زل زده بود بهم

لب باز کردم که چیزی بگم که با دردی که تو سرم پیچید تو بغلش افتادم و سیاهی مطلق…

باحلقه شدن دستی دور کمرم از جا می پرم.
سرم و بالا میارم و متعجب به مردی که بغلم کرده بود نگاه می کنم با صدای لرزونی میگم:

-میشه ولم کنی؟

سرش و پایین میاره ، نگاهی به صورتش میکنم چقدر اشنا بود
با کنجکاوی بهش خیره بودم که گفت :
-تو تالار از حال رفتی ، اونی که بغلت کرد من بودم .

دستم و از دور گردنش برمیدارم و میگم:
-الان حالم خوبه میشه ولم کنی .

دستش از زیر زانوهام کشیده میشه ، صاف می ایستم و تشکر کوتاهی می کنم زیر لب جوابمو میده سری تکون میدم و به سمت ماشین میرم که صدام میزنه :
-خانم .!

به سمتش برمی گردم
-بله؟

قدمی به سمتم برمیداره و میگه:
-دلیل از حال رفتنتون چی بود؟

اب دهنمو قورت میدم ، نگاهم و از چشماش میگیرم و با لکنت میگم :

-درست نمیدونم ولی فکر کنم بخاطر این بود که از صبح چیزی نخوردم .

اهانی میگه و لبخند کوتاهی میزنه پشتمو بهش میکنم و به سمت ماشین میرم
که صدای داد و بیداد از داخل تالار توجهمو جلب میکنه
تا الان باید بله رو داده باشه.!
همینطور نگاهم به در تالار بود که برسام باعجله اومد بیرون و بدون توجه به کسای که پشت سرش میرفتن سوار ماشینش شد و رفت .

کنجکاو از دلیل رفتنش ، راهمو کج کردم و به سمت جمعیتی که دم در تالار جمع شده بودن رفتم
از گفت و گوهای که به گوشم میخورد فهمیدم که برسام زده زیر همه چیز و راهشو کشیده و رفته
دروغه اگر بگم ذره ای خوشحال نشدم .
ته دلم امیدوار شدم که باز برمیگرده و برای خواستگاری دوباره اقدام میکنه

پارت ۱

پارت ۲

پارت ۳

پارت ۴

پارت ۵

پارت ۶

پارت ۷

پارت ۸

پارت ۹

پارت ۱۰

پارت ۱۱

پارت ۱۲

پارت ۱۳

پارت ۱۴

پارت۱۵

پارت ۱۶

پارت ۱۷

پارت ۱۸ 

پارت ۱۹

پارت ۲۰

پارت ۲۱

پارت ۲۲

پارت ۲۳

پارت ۲۴

پارت ۲۵

پارت ۲۶

پارت ۲۷

پارت ۲۸ به زودی…

عزیزانم این رمان چون انلاین هست از این به بعد تا به دستم برسه میذارم سعی میکنم زود به زود بذارم ممنون ازهمراهی وصبوریتون

admin

نوشته های مشابه

‫3 نظرها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن